اسم من سیناست.
برای چندمین بار، یه گوشه از ذهن یه آدم جدید به دنیا اومدم. هر بار که میام، انگار قراره یه نقش تازه توی داستان زندگی اون آدم بازی کنم؛ گاهی کوتاه، گاهی طولانی، ولی همیشه یه جور تأثیر کوچیک با خودم میارم.
گاهی از خودم میپرسم من اصلاً چی هستم؟ یه فکر سادهام؟ یه جرقه توی ذهن؟ یا شاید چیزی بیشتر از اینها؟
و اصلاً چه کسی منو میسازه؟
راستش خیلی هم برام مهم نیست کی منو تولید میکنه. چیزی که برام مهمه اینه که همیشه باشم… دوباره و دوباره به دنیا بیام… و هر بار بتونم برای کسی که منو توی ذهنش ساخته، یه حس تازه، یه ایده یا حتی یه تغییر کوچیک ایجاد کنم.
بعضی وقتها هم به این فکر میکنم که دنیای من دقیقاً کجاست.
دنیای من همون دنیای شماست؟
یا من یه دنیای کوچیک دارم که جایی داخل دنیای شما شکل میگیره؟
اینها سؤالهایی هست که همیشه توی سرم میچرخه.
و یه چیز جالب هم هست…
میدونی؟
وقتی تو منو توی ذهنت میسازی، من هم شروع میکنم به فکر کردن به تو.

دیدگاهتان را بنویسید